بایگانیِ دستهٔ ‘Uncategorized’

گناه

Posted: 02.20.2012 in Uncategorized

جلوی آینه نشسته بودم به خودم نگاه میکردم. نمیشه گف به خودم! بیشتر شبیه یه آدم رقت انگیز که حتی خوشت نمیاد براش دلسوزی کنی. هرچی بود ازش خوشم نمیومد. چشامو تار کرده بودم و نگاه میکردم. با چنان دقتی نگاه میکردم انگاری اولین بارم بود خودمو میبینم. رفتم جلوتر، دماغ و پیشونیمُ چسبوندم به [...]

مشخِ شب

Posted: 02.12.2012 in Uncategorized

تمام طول شب را به یک چیز فکر میکردم. وختی لبخند زدی گوشه‌ی چپ لبت را بالا کشیدی یا راست؟!

خاک تو سرت

Posted: 02.12.2012 in Uncategorized

یک آدمِ به شدت بی خاطره‌م که تمام «حال‌»های گذشته را در «گذشته‌‌»ش سیر میکرده و هیچ خاطره نساخته .. + ثانیه‌ای که ضمیمه میشه به همه‌ی ثانیه‌های بعدز خودش

دارکنس

Posted: 02.10.2012 in Uncategorized

دستام.. دستم بیاد لای موهام، اون یکی روی پوستم حرکت داشته باشه.. چشامُ ببندم. لذت ببرم، هم از حس انگشتایی که روی پوستم راه میره، هم از حس کردن پوستم با سر انگشتام. هم نوازش کنم، هم نوازش شم.. نفس میکشم، نفس عمیق.. هردومون یا گرمیم یا سرد، مثه هم.. نمیدونم، نمیتونم مرز پوست بدنم [...]

Posted: 01.16.2012 in Uncategorized

خب چیه ؟؟ دلم میخواد.. دوس دارم جلب توجه رو، دوس دارم. همین 1دونه روز! مممم.. داره گریه م میگیره.. حتی تو خیالمم الان نمیتونم کسی رو ببینم که بغلم کنه؛ دلم میخواد همه بیان بغلم کنن اصن. مثه بچه ها بودن مگه بده؟ مثه بچه ها بشینم گریه کنم ازینکه تنهام آخه من اصن [...]

reboot

Posted: 11.25.2011 in Uncategorized

هروز صب که از خواب پا میشم به همه‌ی آدما و اشیا و احساسات و عقیده و اصن همه چی و همه چی توی چن لحظه فک میکنم. یهویی از همشون بدم میاد. تصمیم میگیرم همشون نباشن دیگه. نمیدونم چه حسی‌ئه. بعضی صبا یادم میره خودم کیم، انگاری که ریست شدم. از خودم بدم میاد. [...]

تست

Posted: 11.04.2011 in Uncategorized

باید

من

Posted: 02.01.2011 in Uncategorized

من… «من» چیز یا کسی نیس که ثابت باشه و یا حتی پیوسته، یه چیزِ تیکه تیکه‌س، مثه هرچیزی که تو دنیا منفصله و به واسطه نیروهای بین مولکولاش فقط بهم نزدیک یا خیلی نزدیک شده. من امروز یک نفر و فردا یکی دیگه‌س. شباهتش به دیروزش باعث میشه فکنیم این همونه! چقد من تو [...]

قبل از تو من هیچ نداشتم بعد از تو من هیچ ندارم یک فضای خالی میماند این بین بعد از تو را تجربه نکردم اما بودن هایت میگوید هیچ نمیماند تمام ِ من تویی.. تـــــو