یک آدامس شده ام. هر جا از من رد میشود و هرکس به من میرسد به آن میچسبم. آدامسی که به اب و صدا هم میچسبد. به زمان میچسبد. به آدم میچسبد. به آدامسیها میچسبد. به زمان میچسبم، او (زمان) میرود و دیروز میشود من در دیروز جا میمانم. همه چیز را تحریف میکنم، از [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘شخصیت’
از زمانی که واسه اولین بار فرستادنم خرید کنم و اینا، تا همین الانِ الان، همیشه 1وحشت عجیبی داشتم. موقع حساب کردن کرایه به خصوص. با وسواسُ دقت این اسکناسها رو چک میکنم که اگه از وسط پاره شدن و چسب خوردن حتما شمارههای اینور با اونورش یکی باشه… آرزو به دل موندیم تو این [...]
هی صد خط مینویسم پاک میکنم… تک و توک این بین گاهی پاک نمیکنم، اونم به عنوان پیش نویس ذخیره میکنم
بچه که بودم خیلی آدم بیخودی بودم. نه اینکه الان با خود باشما. اون موقعا یه جوره گندی بیخود بودم. طرز فکرای ماورایی که درست یادم نیس از کجام در میاوردم… فک میکردم بقیه باخودن. از آدم با خودای ذهنم میترسیدم! حالا آدم باخودام کیا بودن؟ اون موقع ها زمان ما، (چندان دور هم نیس. [...]