دست بردار از من

Posted: 12.22.2010 in شخصیت

یک آدامس شده ام. هر جا از من رد میشود و هرکس به من میرسد به آن میچسبم. آدامسی که به اب و صدا هم میچسبد. به زمان میچسبد. به آدم میچسبد. به آدامسی‌ها میچسبد.

به زمان میچسبم، او (زمان) میرود و دیروز میشود من در دیروز جا میمانم. همه چیز را تحریف میکنم، از روبه رویت خودم را برمیدارم، کنارت میشینم…

به چیزایی که ارتباط ندارم و حتی ندیدم میچسبم.

به آدمها میچسبم و تا ابد میروم همراهشان  به هرجایی میروم، خودم را ترک میکنم، تنها میزارم. به آنها معتاد میشوم.

من حتی به «میچسبم» میچسبم.

ردِ دندونای روزا و هفته‌ها رو بدنم جا مونده. یه آدامس جویده که از اول بی‌مزه بود و حالا که جرمِ لای دندونا رو به خودش گرفته منتظره تف شه و بچسبه به یه جایی… تنها خاصیتی که ازش مونده، همینه… چسبیدن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s